تاابدباش - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 12:51
*برای توکه آرزوی گمشده منی*☔☔ تا ابد باش که با عطر تو غوغا باشد همه جا با تو به زیباییِ رویا باشد قایقم بعد تو از موجِ غمت لبریز است کاش می‌شد که دلت ساحل دریا باشد باز هم همدم من باش که ای دلبر من بر دلم عشق تو یک عمر مداوا باشد شانه‌ات لذت گرمای بهار است... بیا تا به کی فصلِ دلم شاهد سرما باشد درک...
شیوه ارج نهادن به شما خوبان - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 12:51
زخون رنگین بود اوراق این دفتر مصیبت نامه دلهاست دیوانی که من دارم سلام وارادت خدمت همه عزیزان فرهیخته وهنر مند وهنردوست ازاینکه مرا لایق دانستید وبه وبلاگم سر زدید ومرا مورد تفقد خود قرار دادید منت نهاده وسپاسگزارم ..درخواست فرموده بودید جهت ارتباط ودست رسی به این حقیر لذا شماره‌ایم تقدیم محضر شما خ...
بازکن پنجره را - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 12:51
نفسم ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺯ ﻫﻮﺍﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢﺑﻪ ﭼﻪ ﺭﻭﯾﯽ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢﻭﻗﺖ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻤﻪ ﯼ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺭﻗﺼﺪﺑﺎﺯ ﮐﻦ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ , ﻫﻮﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢﺑﯽ ﺳﺒﺐ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺧﯿﺮﻩ ﺑﻪ ﻟﺒﻬﺎﯼ ﺗﻮﺍﻡﻓﮑﺮ ﺑﯽ ﺟﺎ ﻧﮑﻨﯽ ﻭﺍﮊﻩ ﯼ ‏( ﻣﺎ ‏)ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢﻣﺮﺯ ﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻗﺪﻣﯽ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻧﯿﺴﺖﺩﻭ ﻗﺪﻡ ﺭﺍﻩ ﺑﯿﺎ ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﺩﻭﺗﺎ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢﺑﯽ ﺳﺒﺐ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﺍﺕ ﻣﯽ...
پای چشم تو - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 12:51
پایِ چشم تو به چشم همه رسوا شده امبا خطِ سبزِ تو ، سر خطّ خبر ها شده ام عقل هِی می زند از عشق بپرهیز ، ولیمن به فتوای دلِ بی خِرَد اغوا شده امچشم نه ، نصف جهان زیر خمِ ابرویتتا شدم عاشق تو صاحب دنیا شده امشده ای قافیه پردازِ دلِ شاعرِ منکه در انگیزۀ اشعار ، توانا شده امسر زلفِ تو ردیفند همه قافیه ها...
چه کسی گفت که من اهل هواو هوسم - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 12:51
به نگاهی که مرا عاشق خود کرده, قسم بایدامشب به غزلهای نگاهت برسم کاش آن لحظه که در حسرت باران بودم ابری از کوی تو می آمد و می شد نفسم «ای که از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری » چه کسی گفت که من اهل هوا و هوسم مثل این قافله ی عمر به سر آمده،کاش باخبر می شدی از ناله ی بانگ ‌جرسم تا که آزادیم آوازه ی این ش...
می شود آتش شوی گرما به اندامم کنی؟ - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 12:51
رو به رویت می نشینم تا که آرامم کنی نیمه شب مستم کنی، با بوسه ای خامم کنی رو به رویت می نشینم تا که سرشارت شوم می شود آتش شوی، گرما به اندامم کنی؟! آنقدر در چشمهایت خیره می مانم که باز بیخود از خویشم کنی،درکوچه بدنامم کنی یا مرا با خود یکی سازی به کنج خلوتی یا ز مستی نگاهت، باده در جامم کنی بی تو من...
گاهی ....... - تاریخ: 1403/1/16 ساعت: 11:53
گاهے باید دستاشو بگیرے توے دستت و فقط یه جمله بهش بگی؛من واسه یه لحظه بیشتر با تو بودن حاضرم همه دنیامو بدم... + نوشته شده در  چهارشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۲ساعت 0:32&nbsp توسط احمدرضا  |  Adblock test (Why?)
صدایت .. - تاریخ: 1403/1/16 ساعت: 11:53
صدایتقوے ترین اسلحه ے دنیاستهمین ڪه مے گویے : '' دوستت دارم ''همه دلهره هاے جهان مے میرند...میدانی؟؟! "دوست داشتنت "بهانهاے بود براے زندگے ڪردن،و اڪنون "زندگے ڪردن"در حاشیه دوست داشتن توست...! + نوشته شده در  چهارشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۲ساعت 0:33&nbsp توسط احمدرضا  |  Adblock test (Why?)
تو....... - تاریخ: 1403/1/16 ساعت: 11:53
تو مال منیاخم های توبالا ترین لذت دُنیاستای بَهانه ی تَمام لوس شدن های مَن!! ""دوستت دارم"" + نوشته شده در  چهارشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۲ساعت 0:35&nbsp توسط احمدرضا  |  Adblock test (Why?)
من رفتگری درپل خاجوی تو باشم... - تاریخ: 1402/5/14 ساعت: 19:05
یک لحظه دلم خواست که پهلوی توباشمبیمحکمه زندانی بازوی تو باشمپیچیده به پای دل من پیچش مویتتا باز زمینخوردهی گیسوی تو باشمکم بودن اسپند در این شهر سبب شددلواپس رؤیت شدن روی تو باشمطعم عسل عالی لبهات دلیلیستتا مشتری دائم کندوی تو باشمتو نصف جهانی و همین عامل شُکر استمن رفتگری در پل خاجوی تو باشم + نوش...
من گم شده ام ....... - تاریخ: 1402/5/14 ساعت: 19:05
من گم شده ام هرچه بگردی خبری نیستجز این دو سه تا شعر که گفتم اثری نیستیک بار نشستم به تو چیزی بنویسمدیدم به عزیزان گله کردن هنری نیستدلگیرم از این شهر پس از من که هوایشآن گونه که در شأن تو باشد بپری نیستای کاش کسی باشد و کابوس که دیدیدر گوش تو آرام بگوید: خبری نیستهر جا نکنی باز سر درد دلت راچون دام...
رازدل فاش کنم .... - تاریخ: 1402/5/14 ساعت: 19:05
راز دل فاش کنم ،بی تو مرا یار نبودجز تو انگار کسی عاشق این زار نبودروزو شب از غم عشق تو گرفتار شدمچاره ای بر دل ویرانه و غمبار نبودرفتی و رفتن تو داغ دلم تازه نمودحیف این اشک ترم لایق دیدار نبودشهره ی شهر شدم،ورد زبانها گشتمآه و صد آه که دل محرم اسرار نبود سینه پر بود ز صد خاطره از بودن تورفتنت آتش ...
مرانشانه گرفت .... - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 18:48
همان کسی که سکوت مرا نشانه گرفتهمینکه حرف دلم شد فقط بهانه گرفتچه حکمتیست که غم رو به هر طرف انداختبدون هیچ درنگی مرا نشانه گرفت؟هزار مرتبه از خود به طعنه پرسیدمچه شد که شعله عشقش چنین زبانه گرفت؟هنوز خون به دلم از کسی که با لبخندنشست و اشک مرا چون انار دانه گرفتبه جای دوست که یک عمر در خیالم بودچه ...
لاف عشق - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 18:48
آخر چه بود حاصل اشک و دعای من؟شاید نمیرسد به خدا هم صدای منبنشین که تا سحر به می و بوسه بگذرداز هیچ کس نترس، گناهش به پای منعدلش کجا و سابقهی رحمتش کجا؟فرق است از خدای شما تا خدای منوقتی تو نیستی چه بهشتی؟ چه دوزخی؟فرقی نمیکند که چه باشد سزای مناینقدر کاش لاف رفاقت نمیزدیای بیوفای بیخبر از دردهای من...
میشناسمت...... - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 18:48
.
....اما نشد - تاریخ: 1401/4/14 ساعت: 6:20
آمدم با بوسه بیدارش کنم رویم نشد از هوای ِ عشق سرشارش کنم رویم نشددر دلم گفتم من عاشق پیشه ی ِ چشم ِ توام خاستم آهسته تکرارش کنم رویم نشد پلکهای ِ مخملش بر روی ِ هم عمرش بلند خاطرم بود " آفرین " بارش کنم رویم نشدکاش دستی بر بلور ِ خوشتراش ِ مرمرش ترسم از این بود آزارش کنم، رویم نشدابر زیر ِ سر، نسیم...
سینه پردرد است .... - تاریخ: 1401/4/14 ساعت: 6:20
مرحبا ای یار، من مستم ز چشمانت یقینمی برد قلب مرا , یاد تو ای زیبا ترینهم سرای قلب من، سر زن و هم دل جا گذارجسم من قربان تو، وا کن دلُ و بر جان نشینسینه پُر درد است و درمانش نگاهی از نگاریار من شو ناز کن، دل باز کن، عشق است چنیناینچنین هر لحظه ام، یادت به رویا ساز شددل به غم دمساز شد، برخیز و رخسارم...
خزانی بود وبی تابی - تاریخ: 1400/6/10 ساعت: 21:02
دلم بهانهی تو را دارد ...تو میدانی بهانه چیست ؟بهانه همان است که شبها ،خواب از چشم من میدزدد ...بهانه همان است که روزها ،میان انبوهی از آدمهاچشانم را پیِ تو میگرداند ...بهانه همان صبری است ،که به لبانم سکوت میدهدتا گلایهای نکنم از نبودنت !
دلتنگی - تاریخ: 1399/1/21 ساعت: 7:41
دلتنگـــــــے واژه اے بـــــــے معناست وقتـــــــے تو در لحظہ هایم نفس مــے کشــــےو از دور به من نزدیکــــے هیچ کس مثل منتــــu200dــو را با خود نـــــدارد .
طعم غزل - تاریخ: 1399/1/21 ساعت: 7:41
دل بده تا به لبت طعم غزل بنشانمدلم ارزانی تو کاش برآری جانمعطر سیب دهنت وسوسه ی آدم بودموقع خنده بگو :سیب و بکن ویرانمهمچو زنبورم و از شهد وجودت لبریزکنج کندوی دلت کاش کنی پنهانمبرسر شانه ات آرام ترین بی تابمبادوچشم ترخود خیس تر ازبارانمچشم تو حادثه انگیزترین شعر ترمتاابد شعرتورا ازدل وجان می خوانم